|
فریاد و سکوت
................... منم یه بندم. اما امیدوارم بنده ی خدا باشم |
|
|
![]()
................ محرم نزديك است. امروز مي خواهم بنويسم از دنيا، از زندگي ، از مرام بي مرامي از شهر در هياهو گم گشته و ........................................... هر چه قدر فرياد مي زنم هيچ كس صدايم را نمي شنود. همه در خوابيم. خوابي كه من او را نمي شناسم. در حالي كه از رگ گردن به من نزديك تر است. صداي غريبش را ديگر كسي نميشنود. ديگر كسي دلتنگ جمعه ها نيست. آري زندگي دارد سياه مي شود... اما نشانه اي از صاحب نيست. صاحب كيست؟ او دارد از كه مي گويد؟ آيا واقعا او از ارباب مي گويد؟ فكر نكنم شايد معشوقش است. نمي دانم هر چه هست سياه مي خواند. آري زندگي دارد سياه مي شود و ما بدون هيچ دقدغه اي به زندگي ادامه مي دهيم. نه اميد داريم و نه اميدواري شايد زمان آن رسيده باشد، شايد زمان آن رسيده باشد كه آن كس كه مرد آسمان هاست بيايد شايد وعده ديدار فرا رسيده... اضطراب همه وجودم را پركرده و فقط با نام و ياد حسين زنده ام. شايد دل كمتر بي قراري كند. دلم سياه است. او مي داند ارباب روي كسي را زمين نمي اندازد. او مي گويد : ارباب دوستت دارم. اما اما نمي داند سرنوشت او چه مي شود. مي ماند يا مي رود. فراموش مي شود يا جاودان. .................................................... .................................................... آري زندگي دارد سياه مي شود ..................................................... |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:9 توسط سيد عبدالله |
|
|
|
|
پر مي شوم از باور فرداي تازه پر مي گشايم تا فراسوهاي تازه يك آشنا مي آيد از سمت بهاران گل مي كند در كوچه ردّ پاي تازه عمريست اينجا چون كوير تشنه ماندم بر من ببار اي ابر باران زاي تازه اي ناخداي كشتي توفان سواري ما را ببر تا سواحل درياي تازه با ذوالفقار اي آخرين بازوي حيدر بشكاف اينك فرق((مرحب))هاي تازه ((محمد ظاهر احمدي)) |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 18:37 توسط سيد عبدالله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
خورشید عظمت قطره ی خون شهید را می یابد... . ((شهید سید محمد حسین علم الهدی))
|
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|