|
فریاد و سکوت
................... منم یه بندم. اما امیدوارم بنده ی خدا باشم |
|
|
|
آه، مي آيي و مي دانم كه مي آيي! جايي نچندان دور از اينجا، تمام آنچه كه مي دانم، به تمامي احساسات منند. قدرتي احساس مي كنم كه از موهاي سرم زبانه مي كشد. تنها نشسته ام، اما تنها نيستم. همه با منند. براي ديدن لازم نيست ترا لمس كنم. و براي ديدن لازم نيست نگاه كنم و از چشمانم بهره گيرم. اگر زياد بخوابم، آشفته مي شوم. آيا هميشه اينجور از خواب برخواهم خاست؟ اگر زياد بخوابم آشفته مي شوم. آيا دوباره از خواب برخواهم خاست يا ...؟ *** آه مي آيي و مي دانم كه مي آيي. اما انتظار زمان را ندارم! از همراهان بد، نيمي از روحم زخمي است. و ماه را سپاسگذارم كه قدرت ايست به من داد. از زماني كه آن نور را ديدم به خواسته هاي هيچكس نمي آميزم و علاقه اي ندارم. وقتي مي ميرم و در اعماق گور فرو مي روم. تنها چيزي كه از من باقي مي ماند همان است. و اگر به سوي ساحل بروم آيا زورقي مي يابم؟ و اگر به سوي ساحل بروم مطمئن هستم كه برايت خواهم نوشت; يا هيچ يا مختصري! آه، مي آيي و مي دانم كه مي آيي! جايي نچندان دور از اينجا، تمام آنچه كه مي دانم، به تمامي احساسات منند. قدرتي احساس مي كنم كه از موهاي سرم زبانه مي كشد. آه زندگي چون معمايي پر از درهاست و همه ي آنها باز مي شوند، به سمتي كه رويت به آنها باشد. پسر، فقط سخت بكوش، تا آنجا كه مي تواني! تو به آنجا مي رسي كه از آنجا شروع كرده بودي |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 17:45 توسط سيد عبدالله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
خورشید عظمت قطره ی خون شهید را می یابد... . ((شهید سید محمد حسین علم الهدی))
|
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|