|
فریاد و سکوت
................... منم یه بندم. اما امیدوارم بنده ی خدا باشم |
|
|
|
مشکلات! آه، ای مشکلات، دست از سرم بردارید! چهره ات را دیده ام، و دیگر بس است، بس است. *** مشکلات! آه ای مشکلات، نمی فهمی قلبم را تکه تکه می خوری! و چیزی از من باقی نگذاشته ای! *** جامت را سر کشیده ام تمامی دنیای من شده ای تو. پس انصافت کو؟ پس انصافت، کو؟ *** بیش از اینت را نمی خواهم. نمی توانی کمی مهربان باشی؟ دیگر از دیدنت خسته شده ام. رهایم نمی کنی؟ *** مشکلات! آه ای مشکلات، بروید چهره ات را دیده ام و دیگر برایم کافی است. *** مشکلات! آه ای مشکلات، نمی بینی؟ مرا از هم گسسته ای. حال مرا با غم هایم تنها نمی گذاری؟ چشمانت را دیده ام، و چهره پنهان مرگ را، که بر من آویخته، می بینم. *** مشکلات! آه ای مشکلات می دانم از ناراحتیم چه قدر خوش حالی! آخر تو به مقصد رسیدی و من هنوز در مبداء دور خود می چرخم. *** مشکلات! آه ای مشکلات تو را چون دماوند بر پشتم حس می کنم. و یک سئوال از تو دارم: که چگونه حرکت لزج آور حشره ای را بر قله ات حس می کنم اما نرمی و لطافت جاری شدن آب برف هایت را بر دامنه ات نه؟ دیگر هیچ چیز و هیچ کس را در اطراف خود نمی بینم. جز مشکل و تو قدرت گریه کردن را هم از من گرفتی. *** حال من تی پا خورده و رنجورم، فرسوده و متلاطم و لرزانم. که، از دیدنم بسیار جا بخوری! که از دیدنم، بسیار جا بخوری! *** مشکلات! آه، ای مشکلات از من دور شوید من تاوانم را داده ام. و هم چنان نفرینت خواهم کرد. نفرینت خواهم کرد تا پایان عمر چون تو بودی که سال ها قبل کسی را بر سر راهم قرار دادی که اکنون به خاطر او، وزوز حشرات مرا دارد کر می کند. حال، مرا با غم هایم تنها نمی گذاری؟! *** مشکلات! آه ای مشکلات، مهربان شو، خواهش می کنم! سر جنگ ندارم. و زمان زیادی هم برایم باقی نمانده. |
|
لینک ثابت|
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 18:37 توسط سيد عبدالله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
خورشید عظمت قطره ی خون شهید را می یابد... . ((شهید سید محمد حسین علم الهدی))
|
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|