|
فریاد و سکوت
................... منم یه بندم. اما امیدوارم بنده ی خدا باشم |
|
|
|
اگر نقشي بر زمانه بگذارم ، نتوانم گفت از آن منست. من فقط خطي به زير كلماتم. آري، من چون آن مرد، چون تو، عينا نتوانم گفت: چكار بكن! من نيز درست مثل هر كس ديگر، به جستجوي صدايي هستم كه شنيده ام: ((آي، كجا مي روي؟ تا به كي قصد داري كه از ديگران پنهان كني؟ چه كسي گفت: فردا، سه شنبه، مرده است؟)) آه اي موعظه گر! خوابهايم را رنگي نمي سازي؟ نمي خواهي بگويي كه كجا بوده اي؟ به من بگو چه ها نديده ام، به روحم آرامش بده! چون قصد دارم بفهمم. اگر كسي مرا ياري دهد، تقاضاي ديگري در زندگي ندارم. ((آي، كجا مي روي؟ تا به كي قصد داري كه از ديگران پنهان كني؟ چه كسي گفت: فردا، سه شنبه، مرده است؟)) مرد هستم يا زن؟ نامم چيست؟ بالاخره فرقي نمي كند. هر كس، كار خودش را مي كند. همين است ديگر! في الحال، انسان مي زيد، انسان مي ميرد، انسان در تلاش است بداند كه چرا؟ و انسان اگر بخواهد راه آسمانها را در نوردد بايد به آن سقوط كند! ((آي، كجا مي روي؟ تا به كي قصد داري كه از ديگران پنهان كني؟ چه كسي گفت: فردا، سه شنبه، مرده است؟)) في الحال، اين واقعيت، هر لحظه جلو چشم من و تو است كه يكنواختي زندگي شهري روز به روز بيشتر مي شود. به وراي درد زايش زمان مي رسيم. بايد تلاش كنيم آن را بلرزه افكنيم. نهايت تلاشمان را براي شكستن اين عالم خاكي بنماييم. تلاش كنيم دنياي نويي بر پا كنيم! ((آي، كجا مي روي؟ تا به كي قصد داري كه از ديگران پنهان كني؟ چه كسي گفت: فردا، سه شنبه، مرده است؟))
|
|
لینک ثابت|
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:37 توسط سيد عبدالله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
خورشید عظمت قطره ی خون شهید را می یابد... . ((شهید سید محمد حسین علم الهدی))
|
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|