|
فریاد و سکوت
................... منم یه بندم. اما امیدوارم بنده ی خدا باشم |
|
|
|
آری! خانه ی شاد و راحتم را ترک گفتم تا ببینم چه می توانم به دست آورم. مردمانم و دوستانم را ترک گفتم تا ذهنم آرام گیرد، پاک شود. به مسیری سخت و پر آشوب افتادم و چیزهای بسیاری دیدم. داستان ها و قصه های زیادی از این راه که به آن جا ختم می شود شنیدم. می روم و می روم، ثانیه ها به پایان می رسند. نایافته ها بسیار و من هنوز در راه! *** آری! بالاخره خواهم فهمید ولی در مسیر، حیرانم! به گاه ریزش برف و در دل یخ بندان و رعد، به زوره ی باد گوش فرا می دهم، می گوید باید بشتابم! به آواز رابین(ک.ق) گوش می دهم، مرا به آرامش دعوت می کند. می روم و می روم، ثانیه ها به پایان می رسند. نایافته ها بسیار و من هنوز در راه! *** پس خود را تنها می بایم، امید دارم کسی مرا طلب نماید. به فکر زندگی ام هستم و اتفاقاتی که رخ خواهند داد، رخ خواهند داد. ولی گاهی مجبوری شکوه کنی، وقتی همه چیز بر خلاف میل توست. هر چند می دانی در بند تقدیر خویشی. می روم و می روم، ثانیه ها به پایان می رسند. نایافته ها بسیار و من هنوز در راه!
|
|
لینک ثابت|
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:48 توسط سيد عبدالله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
خورشید عظمت قطره ی خون شهید را می یابد... . ((شهید سید محمد حسین علم الهدی))
|
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|